و _ ماندن# با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

صراط ما : مَنْ اَطاعَ الخُمینی فَقَدْ أطاعَ اللّه # بی عشق خمینی(ره) نتوان عاشق مهدی(عج) شد # هر زمان شور خمینی به سر افتد ما را دور سید علی خامنه ای می گردیم # با عزم رفتن، از رنج و از غم، هم مى‏ توان ره توشه برداشت، هم مى ‏توان آسوده پر زد. (استاد صفایی حائری) #و سیدی(سید حسن نصرالله) که با استعانت از الله فرمودند: اسرائیل از لانه عنکبوت سست تر است

و _ ماندن# با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

صراط ما : مَنْ اَطاعَ الخُمینی فَقَدْ أطاعَ اللّه # بی عشق خمینی(ره) نتوان عاشق مهدی(عج) شد # هر زمان شور خمینی به سر افتد ما را دور سید علی خامنه ای می گردیم # با عزم رفتن، از رنج و از غم، هم مى‏ توان ره توشه برداشت، هم مى ‏توان آسوده پر زد. (استاد صفایی حائری) #و سیدی(سید حسن نصرالله) که با استعانت از الله فرمودند: اسرائیل از لانه عنکبوت سست تر است

و _ ماندن#  با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان عند ربهم یرزقونند.

امام خمینی (ره) - 1 مهرماه 1367

نویسندگان

125-کجا بروم از این جا رها بشم ....!!!

شنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۴، ۰۱:۱۴ ب.ظ
وقتی میرسی به جماعتی که قبلا فکر میکردی
در این جماعت عنادی ست نسبت به حق

ولی وقتی 3 روز با آن ها همسفره می شوی  می فهمی
زندگی آنها مصداق لعب و لهو است نه عناد و دشمنی ظاهری

...

آن وقت به خودت برمیگردی و می بینی برای این دست جماعت برنامه نداری

دیوانه می شوی به خدا

...

مورد ها :

اولی : فقط خنده رو ،  بذله گو ، خوش گذران ...
وضعیت من : تیپ من اصلا به او اجازه نمی داد که با من ارتباط بگیرد

...

دومی : از بیست و چهار ساعت نزدیک 12 ساعت در شبکه های اجتماعی بود ، با هم کلاسی ها حرف میزد در مورد چیزهایی که نمی دانست، 
و همکلاسی ها که او را به بازی گرفتند ، ولی او نمیفهمید ...
وضعیت من : موبایلم ساده ، نمیشد ارتباط گرفت.

...

سومی : مغرور ، پول دوست ، مدگرا ، خوش تیپ ...
وضعیت من : تواضع من در برابر او کار را بدتر کرد ، چرا که طبق روایات باید در برابر مغرور باید مغرورانه برخورد کرد، پولی ندارم که دوست داشته باشم ، مد را نمی بینم ، تیپم که خدا پسندد ...

...

چهارمی ، پنجمی ، ششمی  و ...

پ.ن 1 : صبحی وسیله مناسبی برای تایپ نداشتم که ارجاع دادم به شب
پ.ن 2 : تمام موردها هر چه بودند ، خوب ، ولی آنچه مرا اذیت میکند وضعیت خودم است که چیزی ندارم ( گریه می کنم برای خودم که هیچ برنامه ندارم برای این جماعت ....)

  • ۹۴/۰۹/۲۱
  • ۱۰۱ نمایش
  • عین کاف

خودم

لعب و لهو

نظرات (۴)

ببار ای بارون ببار...واقعا هم گریه داره

ارتباط گیری گام اوله...
با استاد اسکندری و فلسفی رفته بودیم کوه...آقا این ها صبح تا غروب یه کلمه از خدا پیغمبر و دین و عین صاد چیزی نگفتن
داشتم شک می کردم که این ها شاگرد استادن؟ :/
آقا ولی موقع برگشت توی ماشین له له شدیم از حرفاشون...مخصوصا وقتی از دین اصیل می گفت...

حالا ارتباط گیری با نسل جوون امروزی واقعا مهمه
شاید یک سال فقط باید باهاش بگردی و هیچ حرف قلمبه سلمبه ای نزنی و بعد یک سال تازه شروع کنی به ساختنش...
شتاب اینجا مهمه
پاسخ:
ما هم درس گرفته ی همین مکتب  یم وگرنه مجبور نبودیم بریم سراغ این بچه ها ، با همون روش استاد و شاگرداش عمل شده ، حرف قلمبه ای زده نمیشه ....

یادم میاد روزی که بهنام و مهدی اومدن اتاقمون برا کارگاه تولدی دوباره ، مهدی یه بروشور داد به من (هنوز دارمش) گفت چی میفهمی ، بعد از خودنش گفتم ، فلسفی نوشته ، سخته ...
آره سخت بود  و این سختی از من بود ....
:/
بعد مدتی ها انتظار پست زدنت ببینیم چی میگی
والللا
  • چشم به راهم ...
  • خو الان بگین
    نگران میشیم :|
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی