و _ ماندن# با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

صراط ما : مَنْ اَطاعَ الخُمینی فَقَدْ أطاعَ اللّه # بی عشق خمینی(ره) نتوان عاشق مهدی(عج) شد # هر زمان شور خمینی به سر افتد ما را دور سید علی خامنه ای می گردیم # با عزم رفتن، از رنج و از غم، هم مى‏ توان ره توشه برداشت، هم مى ‏توان آسوده پر زد. (استاد صفایی حائری) #و سیدی(سید حسن نصرالله) که با استعانت از الله فرمودند: اسرائیل از لانه عنکبوت سست تر است

و _ ماندن# با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

صراط ما : مَنْ اَطاعَ الخُمینی فَقَدْ أطاعَ اللّه # بی عشق خمینی(ره) نتوان عاشق مهدی(عج) شد # هر زمان شور خمینی به سر افتد ما را دور سید علی خامنه ای می گردیم # با عزم رفتن، از رنج و از غم، هم مى‏ توان ره توشه برداشت، هم مى ‏توان آسوده پر زد. (استاد صفایی حائری) #و سیدی(سید حسن نصرالله) که با استعانت از الله فرمودند: اسرائیل از لانه عنکبوت سست تر است

و _ ماندن#  با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان عند ربهم یرزقونند.

امام خمینی (ره) - 1 مهرماه 1367

نویسندگان

108-گفتگوی یک ماه و نیمه من و داداشم

جمعه, ۲۲ آبان ۱۳۹۴، ۱۲:۲۳ ق.ظ

-من: سلام

-داداشم: سکوت

 

-سلام دادم هااا

-سکوت

 

-چرا ساکتی؟ چرا زل زدی تو چشام و جوابم رو نمیدی؟

-سکوت


 -فکر کردی میتونی با سر به صحرا زدن منو خسته کنی؟

-سکوت

-کسی مجبورت نکرده دست به سینه بشینی جلوی من و به حرف هام گوش بدی...

-سکوت

 

-بازم نمیخوای بپرسی چی شده؟ حتما میدونی اصولا هر کسی یه روی سگ هم داره که وقتی عصبانی بشه بالا میاد و دیگه...

-سکوت

 

-دِ لامصب...من دیشب سر یکی از پیچ هاش، خوابم برد و چپ کردم..چرا؟ چرا؟ چرا؟ چون تو نبودی...آره چون تو نبودی...تو

-سکوت

 

-حداقل بگو دلیل این سکوتت چیه؟ من کم طاقتمااا...خدانکرده یه دفع یه چیزی میگم بعد پشیمون میشم

-سکوت

 

-نمیخای بگی چرا دیشب هر چی بهت التماس کردم بیا بریم، بهونه آوردی که خوابم میاد و نمیتونم بیام...

-سکوت

 

-من چیزی نمیگم. کلاه خودت رو بکن قاضی...به نظرت این سکوتت مسخره نیست؟! اگه میخای جوابم رو ندی چرا داری حرفامو گوش میدی و زل زدی تو چشمام؟

-سکوت

 

-اصلا این حرفا رو ولش کن...قرار بود درباره رشد با هم حرف بزنیمااا...گفتی چه هدف خوبی دارم...یادته؟ ادامه بدیم؟

-سکوت

 

-هههییی...باشه...خیالی نیست...خیلی ها دردهای منو دیدن و سکوت کردن...تو هم روشون

-سکوت


 -تو که خودت میدونی زیاد حرص کارامون رو میخورم پس چرا سکوت؟

-سکوت

-فقط بدون منم بلدم سکوت کنم...ولی روز ناامیدی من روز مرگ خداست.

-سکوت

 

-سکوت

-سکوت


(برگفته از http://zeynabeman.blog.ir)

  • ۹۴/۰۸/۲۲
  • ۳۵ نمایش
  • عین کاف

برادرم

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی