و _ ماندن# با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

صراط ما : مَنْ اَطاعَ الخُمینی فَقَدْ أطاعَ اللّه # بی عشق خمینی(ره) نتوان عاشق مهدی(عج) شد # هر زمان شور خمینی به سر افتد ما را دور سید علی خامنه ای می گردیم # با عزم رفتن، از رنج و از غم، هم مى‏ توان ره توشه برداشت، هم مى ‏توان آسوده پر زد. (استاد صفایی حائری) #و سیدی(سید حسن نصرالله) که با استعانت از الله فرمودند: اسرائیل از لانه عنکبوت سست تر است

و _ ماندن# با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

صراط ما : مَنْ اَطاعَ الخُمینی فَقَدْ أطاعَ اللّه # بی عشق خمینی(ره) نتوان عاشق مهدی(عج) شد # هر زمان شور خمینی به سر افتد ما را دور سید علی خامنه ای می گردیم # با عزم رفتن، از رنج و از غم، هم مى‏ توان ره توشه برداشت، هم مى ‏توان آسوده پر زد. (استاد صفایی حائری) #و سیدی(سید حسن نصرالله) که با استعانت از الله فرمودند: اسرائیل از لانه عنکبوت سست تر است

و _ ماندن#  با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان عند ربهم یرزقونند.

امام خمینی (ره) - 1 مهرماه 1367

نویسندگان

187-مرگ(1)

سه شنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۰۶ ب.ظ

برای میم صاد

یا حضرت عزراییل ادرکنى!

 از مدت‏ها پیش کشش جبهه را در خودم احساس مى‏کردم. این احساس، احساسى آشنا و عمیق بود.

 ریشه‏ ى این احساس را از اوائل بلوغم مى ‏شناختم. تنگى دنیا، عشق به مرگ را در من بر مى‏ افروخت. و این عشق با حالت‏هایى که از پدرم مشاهده مى ‏کردم، روشنایى زیادترى مى‏گرفت و جلاى بیشترى مى‏ یافت. 

پدرم بارها مى‏ گفت: 

اگر انتحار جایز بود - ولو على کراهة - خودکشى مى‏ نمودم؛

 نه به خاطر رنج از این زندگى، که او ابراز رضایت داشت، 

بل به خاطر شوق رحیل و احساس سفر که شیرینى زندگى را مى‏ گیرد و دلشوره و انتظار مى‏ آورد.

 و احساس غربت را آتش مى‏ زند. و این غربت، حتى در وطن و حتى با خویشتن تو همراه است. و همین غربت و همین خستگى، زمینه‏ى زهد و آزادى و توحید است، که توحید تو، به اندازه‏ى غربتى است که با آن آشنا شده‏اى... تا نگردى آشنا زین پرده رمزى نشنوى...

 

 

 این احساس، انس به مرگ را در دلت مى‏نشاند و احساس مهربانى از مرگ را براى تو مى‏ آورد.

 

 

 پدرم مى‏گفت:

 هندو مردى در مدرسه‏ ى کربلا آمده بود و حجره‏اى گرفته بود... قیافه‏اى مهربان و ریش‏هایى جذاب داشت. عصرها با چوب کوتاهى راه مى‏ افتاد و بر دیوار مدرسه مى‏ نوشت یا حضرت عزراییل ادرکنى!... و این نوشته را با فریاد بلند مى‏خواند و اشک‏هایش صورتش را و ریش‏هایش را مى‏شستند. 

پدرم مى‏گفت: 

او مشتاق مرگ بود و از زمان مردنش و از مدفنش مى‏ گفت و بعدها که از مدفنش پرسیدم،

 مى‏گفتند: 

در میان درگاه حرم امام حسین از آن سو که براى زیارت شهدا مى‏ روند، دفنش کرده بودند. 

ولى گفتند که قبرى آماده در انتظارش بوده است و این داستان را من با حدس و تخمین نقل مى‏ کنم که جایگاه و حرم و زمان آن برایم مهم نبوده و از ذهنم رفته. آن‏چه مرا گرفته بود و همیشه با خود مشغول داشته،

 همان فریاد و عشق و انس به مرگ و به حضرت عزراییل است که براى ما لولوى ناخوانده است و براى آن مشتاق، فریادرس مهربان.

 

 

آیه های سبز صفحه 116

 

 

 .........................

 

 

تمنای مرگ از استاد

 

 


 

 

  • ۹۵/۰۵/۱۲
  • ۷۳ نمایش
  • عین کاف

تولدی دوباره ...

عقرب نازنین

مرگ

نظرات (۱)

زندگی بر پایه ی امید در جریان است
حتی لحظاتی که ما خراب کنیم
چند روزی می شود که تمام ذهنم این آیه است
یا لیتنی کنت ترابا
اما با این حال خداوند روزی این درد ها را تمام خواهد کرد ولو صبر کردن تا روز ادراک حضرت عزراییل
پاسخ:
سلام
مهم رویکرد من و تو هست نسبت به مرگ ، وگرنه حضرت عزارئیل سراغ همه میاد ، سراغ امام حسین (ع) میاد ، سراغ یزید هم میاد .....
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی