و _ ماندن# با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

صراط ما : مَنْ اَطاعَ الخُمینی فَقَدْ أطاعَ اللّه # بی عشق خمینی(ره) نتوان عاشق مهدی(عج) شد # هر زمان شور خمینی به سر افتد ما را دور سید علی خامنه ای می گردیم # با عزم رفتن، از رنج و از غم، هم مى‏ توان ره توشه برداشت، هم مى ‏توان آسوده پر زد. (استاد صفایی حائری) #و سیدی(سید حسن نصرالله) که با استعانت از الله فرمودند: اسرائیل از لانه عنکبوت سست تر است

و _ ماندن# با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

صراط ما : مَنْ اَطاعَ الخُمینی فَقَدْ أطاعَ اللّه # بی عشق خمینی(ره) نتوان عاشق مهدی(عج) شد # هر زمان شور خمینی به سر افتد ما را دور سید علی خامنه ای می گردیم # با عزم رفتن، از رنج و از غم، هم مى‏ توان ره توشه برداشت، هم مى ‏توان آسوده پر زد. (استاد صفایی حائری) #و سیدی(سید حسن نصرالله) که با استعانت از الله فرمودند: اسرائیل از لانه عنکبوت سست تر است

و _ ماندن#  با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان عند ربهم یرزقونند.

امام خمینی (ره) - 1 مهرماه 1367

نویسندگان

184-فٱین تذهبون

جمعه, ۱ مرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۵۱ ب.ظ

یه ماه طوفانی و البته طولانی رو سپری کردم 

طبق شواهد و پیش بینی ها ماه های طوفانی تر و طولانی تری هم در ادامه ی مسیر دارم....

این ماه هر از گاه توی گردنه های زندگیم می زدم کنار و از بالا به دامنه های زیر پا و مسافت طی شده نگاه می کردم و با خودم درگیر می شدم و این پیچ جاده ها بودند که من رو با یه سوال به چالش می کشیدن 

به کجا چنین شتابان؟

به فکر فرو می رفتم و وقتی به جایی نمی رسیدم دستامو سایه بون چشمام می کردم و بعدش  انگشتامو از زخم پیشانیم(شکستگیه دوران کودکیم)که جایی بین دو ابروم است روی ابروهام می کشیدم و کم کم به سمت پیشانیم سوق می دادم و در ادامه انگشتامو لای موهام می کردم و سرمو پایین می انداختم و چشمام رو می بستم و خودم رو به نفهمیدن می زدم 

درد اینجا بود که می دونستم چمه ولی هیچکسی نبود بهم بگه 

درب خروج همین بغله😀

البته راه ورود به مشکلات بزرگتر 

چون همیشه می شه با پناه بردن به یه درد بزرگتر دردای کوچیکتر رو از یاد برد

فقط توی این موارد جنس دردا عوض می شه

راه فرار نداشتم اصلا مگه می شه؟

لایمکن الفرار من المصائب 😆

گاهی که دلخوشی هامم به تار مو می رسید💪یه تفالی به دیوان قرآن می زدم،هر باری هم که این مصحف رو باز می کردم بیت فٱین تذهبون؟ روی قرنیه ی چشمام به صورت برگردان جانبی نقش می بست بعدش آروم آروم پلک هام دیگه اجازه ی بیشتر دیدن رو بهم نمی دادن منم دربه در و آواره فقط محو این بودم که می خوام چی کار کنم و کجا برم؟

ناموسن سوال سختیه 

بیست سال از این عمر رایگان رفت و اسنادش هم کنج پستوی ذهن آشفتم بایگانی شد😜 کلی اتفاق  برام افتاد که نمی تونم براتون بگم یعنی اجازه اش رو ندارم ولی همین قدر بدونید یه کابوس رو پشت سر گذاشتم اما ناگفته نماند که امکان داره این کابوس با یک رویا جبران بشه

دعا کنید برام تا این تقدیر تحریر بشه چون چیزی توی دستای من نیست 

به قول حافظ

در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم

التماس دعا

یا حق

#درب_خروج

#بسوزد_پدر_عاشقی

#امان_از_نیش_عقرب

#اهل_دلاش_می_فهمن 

#نظراتتون_برای_مطالب_بعدی_حیاتی_است_پس_منتظرم

نظرات (۳)

  • محمد آذرکار
  • بزرگوار مطلبتون زیبا بود ،
    امـا تیتر وبلاگتون حالی به حقیر داد ، ممنون.
    زیر سایه و بیمه مولا و آقامون حضرت ابوفاضل علیه السلام .
    موفق باشید.
    برای ما هم دعا کنید که سرگردون و حیرونیم.
    یاعلی
    پاسخ:
    خدا شما رو از حیرونی درآره😝
  • ♥سرباز شیعه♥
  • ++++


    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی