و _ ماندن# با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

صراط ما : مَنْ اَطاعَ الخُمینی فَقَدْ أطاعَ اللّه # بی عشق خمینی(ره) نتوان عاشق مهدی(عج) شد # هر زمان شور خمینی به سر افتد ما را دور سید علی خامنه ای می گردیم # با عزم رفتن، از رنج و از غم، هم مى‏ توان ره توشه برداشت، هم مى ‏توان آسوده پر زد. (استاد صفایی حائری) #و سیدی(سید حسن نصرالله) که با استعانت از الله فرمودند: اسرائیل از لانه عنکبوت سست تر است

و _ ماندن# با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

صراط ما : مَنْ اَطاعَ الخُمینی فَقَدْ أطاعَ اللّه # بی عشق خمینی(ره) نتوان عاشق مهدی(عج) شد # هر زمان شور خمینی به سر افتد ما را دور سید علی خامنه ای می گردیم # با عزم رفتن، از رنج و از غم، هم مى‏ توان ره توشه برداشت، هم مى ‏توان آسوده پر زد. (استاد صفایی حائری) #و سیدی(سید حسن نصرالله) که با استعانت از الله فرمودند: اسرائیل از لانه عنکبوت سست تر است

و _ ماندن#  با زینب(س) # صراط(عباس) _می خواهد #

شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان عند ربهم یرزقونند.

امام خمینی (ره) - 1 مهرماه 1367

نویسندگان

100-جلسه (1) دادگاه عین شین

دوشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۵۳ ب.ظ

صدتایی شدنمان را با یک دعوا شروع میکنم

هوراااا

....

خودت میدونی چی میگم:

اینجا یعنی عین شین تنها جایی هس که میتونم باهات دعوا کنم.

دادگاه عدالت عین شین

قاضی : عین شین

دادستان: عین کاف

پلیس: الف شین

متهمان :عین کاف و الف شین

شاکیان: الف شین و عین کاف

جلسه (1) دادگاه

اما شرح جلسه دادگاه:

-قاضی:جناب دادستان شرح ماجرا را ذکر بفرمایید؟

-دادستان:با عرض سلام خدمت حضار جلسه ، اما بعد ، خدمت قاضی عرض میدارم که عین کاف و الف شین حین انجام وظایف مقرره دچار مشکل شده اند و به نوعی هر کدام دچار اهمال کاری و لج بازی شده اند ، که در این میان حرمت ها خیلی زود شکسته می شود ، از بی جنبه بودن عین کاف گرفته تا سردرگمی الف شین ...

-عین کاف:جناب قاضی اعتراض دارم ، دادستان دارد یک طرف به موضوع نگاه میکند ، به خدا من چیزی را فروگذار نکردم ، الف شین خودش بهتر میداند.

-قاضی:اعتراض وارد نیست ، دفعه بعد بدون اجازه پریدی وسط حرف دادستان به پلیس می گم 24 ساعت رمز وبلاگ رو با اکانتت عوض کنه تا دیگه چرند نبافی ، ساکت شو ، اینجا دادگاه عین شینه یعنی تمام برخورد ها با قاطعیت و بدون اغماض صورت میگیره ...جناب دادستان شما ادامه بده

-دادستان: که در این بین هر دو وارد مسائل غیر مربوطه گشته ، و در مواقع حساس یک دیگر را یاری نمیکنند/.(اتمام کیفر خواست)

-قاضی :شاکی اول (الف شین) شکایت شما چیه؟

-الف شین : آقای قاضی عین کاف همیشه خودش رو بالاتر از من میبینه ، منم نمیتونم تحملش کنم ، همیشه گیر سمج میده ، دخالت میکنه داخل مسائل من ، حتی داخل درس خوندنم ، آقای قاضی ببین کار ما به کجا رسیده که من رو شب ها از طبقه دوم ساختمون 1 به طبقه 2 ساختمون 2 میکشونه ، برا به هم بافتن یه مش اراجیف ، هی بهش میگم ولمون کن بابا دست بردار نیس ، اصلا عین بختک افتاده داخل زندگی من ...آقای قاضی من از ایشون به دلایل گفته شده و هزاران دلیل دیگه شاکی ام ، از شما می خوام که حق منو بگیرید از این بووووووووق


-قاضی : هنگام قرائت شکایت نامه تون خواهشا بووووق بووووق نکنید.

-الف شین : اینا رو از خودش یاد گرفتم ، اصلا به خاطر همین بوووق گفتن ها از ایشون شکایت دارم.

-قاضی : متهم رو به جایگاه بیارید...

(متهم به دلیل اینکه از ناحیه گردن و دست آسیب دیده هلک هلک کنان وارد دادگاه عدالت عین شین میشود)

(اشتباه نشه الف شین کاری نکرده)

-متهم (عین کاف): آقای قاضی من تمام اتهامات را قبول دارم و از الف شین درخواست بخشش دارم.

-الف شین(شاکی): بخشش که برا من نون و آب نمیشه ، اصلا آقای قاضی راهبرد عین کاف داخل اشتباهاتش همینه ، همیشه از ترس می گه ببخشید ، فکر میکنه با یه ببخشید کار حل میشه ...

-عین کاف : فعلا میتونم بگم این طور نیست ...

-الف شین :ببینید آقای قاضی همیشه همین طوریه ، راست و پوست کنده حرف نمیزنه ، آخه من عادت ندارم ، اصلا من موندم باهاش چه طوری رفتار کنم ...

-عین کاف : من تا تونستم سعی کردم عزت نفس و حرمت ها حفظ بشه ( البته دو سه مورد بوده که خلاف این عمل بوده ، اونم میزارم پای جهلم نه غفلتم) ....


-قاضی : تا جلسه بعدی دادگاه و قرائت شکایت نامه ی عین کاف از الف شین ، ختم جلسه رو اعلام میکنم.


پ.ن: به دیل زیر از نام بردن شاکیان و متهمان جلوگیری شده است.

گفت

عین کاف و الف شین

یعنی چه؟

گفتمش

ملائکه اینگونه

صدایمان میزنند!

گفت چطور؟

گفتمش

پرونده اختلاس های بندگی مان

روی میز است!

(پ. ن برگرفته واقتباس از عین لام http://einlam.blog.ir/post/9476 است .)

  • ۹۴/۰۸/۱۱
  • ۶۹ نمایش
  • عین کاف

برادرم

جنگ برادر ها

عدالت به سبک عین شین

نظرات (۲)

نظر خصوصی برادرم:
خوبه والله...از قول ما،بدون اجازه،نقل میکنی...به واقعیت نزدیک بود.من نمینویسم.میتونی بهم لطف کنی،قسمت دوم رو هم عین واقعیت(نه نزدیک به واقعیت چون نقل و قول و نقل قول از خودته)بنویسی و میتونی هم ننویسی و نیمه کاره بمونه و من از خیلی چیزا هنوز بی خبر بمونم و دادگاه دوباره تشکیل بشه.شورای حل اختلاف قبل از دادگاه دوم رو برگزار کن،حرفتو بزن،من یکم از این سردرگمی بیام بیرون
بعععله...
دادگاه میزاری حضار رو خبر نمی کنی :-\

جالب بود...تا باشه از این دادگاه ها و حساب رسی ها و ببخشش ها و عدالت ها
پاسخ:
تازه شروع شده ...کجاشو دیدی!!!!!!!!!!!!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی